
- اُ مردم ! من چه کنم ؟ من به رئیس جمهورمیگویم کوچی به پیمانه وسیع آمده آنوقت داکترمدبر میگوید کوچی برگشته است!
این سخنان معاون دوم رئیس جمهور خطاب به بیش از 50 تن از سران و بزرگان بهسودی در کاخ صدارت بود ، مردم سراسیمه و نگران از هجوم وسیع کوچیان مسلح به حریم قریه جات بهسود و دیمیرداد ، برای چاره جویی نزد مردی آمده بودند که سه شاخصه مهم داشت : مرد شمار سوم کشور، مهمترین مدیرو رهبرسیاسی مردم هزاره ، و مشهورترین بهسودی برسراقتدارسیاسی و اقتصادی – این ماجرا مربوط به دوهفته قبل از حمله مسلحانه کوچیان به خوات میشود- او البته سال گذشته قول داده بود که بحران کوچی در بهسود را حل خواهد کرد و اینک باید توپ این بحران را به میدان سیاستمدار دیگری می انداخت.
این سخنان هم همه ای جدی درمیان جمعیت انداخت ، من اجازه خواستم و خطاب به مردم گفتم:
- اُ مردم ببینید ( کفایت و لیاقت ) مدیران و رهبران سیاسی تانرا ، هردو بهسودی اند ولی نمیتوانند معلوم کنند که بالاخره کوچی آمده است یانه؟ ببینید هماهنگی آقایان را برای حفظ جان و حفظ سرنوشت مردم ، استادعزیز تا به کی مردم قربانی سیاستهای پراکنده و ناهماهنگ رهبران و مدیران سیاسی خود شوند؟ چرا برای حفظ جان مردم متمرکز وهماهنگ کار نمکنید؟ شمارا به خدا از 24 ساعت زندگی روزانه تان یکساعتش را برای دفع خطر و حفظ جان وسرنوشت مردم متمرکز وهماهنگ کارکنید. بخواهید داکتر مدبربیاید و پاسخ دهد که چرا چنین میکند؟ چرا در سالهای گذشته آقایان برسرمسئله بحران کوچی در بهسود بصورت مقطعی ، واکنشی و نمایشی عمل کرده اند و منتظرمانده اند که اول حادثه ای خلق شود و بعد اقدام نمایند؟ اگرامسال کوچی فاجعه ای خلق کند و مردم به خیابانها بیایند مطمئن باشید که دیگر برعلیه کوچی یا رئیس جمهور تظاهرات نمیکنند بلکه اول کار مدیران سیاسی نالایق خود را یکسره خواهند کرد و این یک خطر جدی است ( برای جامعه ما که شدیدا در روز گار خطر به اتحادبا یکدیگر نیازمندیم).
- آقای داکتر ! شعارندهید ، شما روشنفکران چی کرده اید؟...
- یک سوال ؟ ( ... چندین نفر ایستادشدند و مانع سوالم شدند)
- به جان شهید مزاری بانید که فقط یک سوال نمایم ( بازهم نگذاشتند)
- شمارا به رسول الله که بگذارید یک سوال از استادنمایم ( مانع شدند و ناچار سکوت نمودم )
بعد معاون دوم رئیس جمهور بالحنی آرامتر از شهادت جواد ضحاک ، از بحران پارلمان ، از خطر بازگشت طالبان صحبت نمود و میخواست بگوید بجای یکساعت ، 24 ساعته دارد کار میکند. بعد دستور داد که با اداره امور تماس بگیرند و به داکتر مدبر دستور داد که هیئتی بفرستید تا قضیه را بررسی کند ، بعد معذرت خواهی کرد که باید برود ، گفتم :
- استاد عزیز ! با مدبر ، محقق ، محسنی ، و اکبری ، سر این موضوع منظم ، مستمر وهماهنگ کارنکرده اید ، آیا حاضرید که با مخالفان (و رقیبانتان) برسراین موضوع یکجا و مسئولانه عمل کنید؟
من مخالفی ندارم ( ایستاد و رفت )
یک هفته بعد خودم رفتم تا ببینم که بالاخره کوچی آمده است یانه ؟!!!!! ، برای همین وقتی از ولسوال حصه اول بهسود باخنده پرسیدم که کوچی آمده یانه ؟ شدیدا ناراحت شد و گفت :
- یعنی چه !؟ این یعنی که در روز روشن پرسان کنی حالا شب است یا روز؟
- والله روزگار طوری شده که شک دارم ، من خوابم یابیدار؟ این نوری که میبینم از خورشید است یا از چراغ دستی؟
- خی از دست مه کاری ساخته نیست
بعد از ملاقات معاونت دوم ریاست جمهوری ، یکی ( از دوستان از خدا رسته و به نصریها پیوسته ! )به من زنگ زد که مواظب باش طرفدران استادخلیلی قصد زدن تو را در جلسه بعد از ظهر دارند ، همانروز ساعت 4 عصر قراربود در مسجدی واقع غرب کابل با ریش سفیدان بهسودی جلسه ای داشته باشیم ، دچار تردید شدم که بروم یا نروم ( بقول آن خواندن احمد ظاهر که : یک دل میگه برو ، یکدل میگه نرو...) ، بالاخره در معیت یک بادی گارد در جلسه حاضرشدم و تا این لحظه که برایتان مینویسم از نصریهای کافیر کدام خبری نیس !
سال 1385 من به اتفاق خانواده ام سفر تفریحی به بهسود داشتم همان سال برای اولین بار پس از حدو سه دهه کوچیان مسلح بسوی بهسود سرازیر شده بودند ، شیوه ورود کوچی سوال بر انگیز بود ، آنها از کوهها کوشش داشتند که وارد قریه جات شوند به اعتراضات وتذکرات ده نشینان نیز توجهی نمی کردند ، همانسال مطابق معلومات غلام حسین ناصری وکیل میدان وردک در پارلمان یک چوپان خلع سلاح شده ده نشین با چوپان مسلح کوچی در گیرمیشود و در این درگیری متاسفانه چوپان ده نشین توسط کوچی کشته میشود ، مردم ده نشین به والی وقت که اتفاقا مدتی قاضی نیز بوده است شکایت ...
ادامه مطلبتمام حقوق مادی و معنوی اين وویب سایت برای بهسود پرس محفوظ می باشد. 2012 ©
نقل مطالب با ذکر منبع مانعي ندارد