
- والی صاحب ، شمارا روان کردیم که مشکلات حل شود ، اینه بازهم که کوچی مشکلات خلق کرده است ، چی گپ است؟
این سخنان محمد محقق رهبر حزب انشعاب یافته وحدت مردم افغانستان بود که تلفنی ، خطاب به والی میدان وردک (در حضور ریش سفیدان و متنفذین بهسودی ) ایراد میشد ، بعد از ختم گفتگوی تلفنی ، استاد محقق شروع کرد به تماس گرفتن با دفتررئیس جمهور و پیغام گذاشت که میخواهد با رئیس جمهور صحبت کند. بعد رو کرد به مردم که :
- نگران نباشید اگرچه استاد خلیلی در سفر خارجند ، ماتلاش میکنیم که قضیه حل شود.
- ( پرسیدم : ) تا آنوقت مردم چه کنند؟
- یک عده تان بروید سر والی فشار وارد کنید .
- ( گفتم : ) استاد عزیز ! والی ، این مردم و خرد و کلان میفامند که حل قضیه بدست آنان نیست ، این قضیه راه حل سیاسی – حقوقی دارد ، اگریادتان باشد سه سال پیش وقتی شما دراعتراض به کشتار مردم روزه سیاسی گرفته بودید خدمت تان رسیدم و اجازه و هدایت شما را گرفتم که به بهسود بروم و هشت ماه بعد باعده ای از کارشناسان حقوقی ، جامعه شناسی ، زراعت و مالداری و کارشناسان علوم سیاسی خدمت تان رسیدیم تاگزارش مطالعاتی و پیش نهاداتمان را ارایه نمائیم ، آن روز گفتیم که راه حل بدست رهبران و مدیران سیاسی است و راهکارها نیز ارایه شد .
- استاد عزیز صرف نظر از تاریخ گذشته ، از این مسئله حدود 6-7 سال میگذرد ، هرسال کوچی می آید غائله وفاجعه خلق میکند و هرسال مدیران ورهبران سیاسی دست به حرکات بعداز وقت ، مقطعی و واکنشی میزنند ، این سوال مطرح استکه چرا مدیران سیاسی ما بصورت متمرکز ، مستمر، منسجم و با سیاست رفع خطر پیش از ایجاد آن ، عمل نمیکنند ؟ چرا وقتی کوچی می آید همه فعال میشوند و وقتی کوچی برگشت همه مدیران و رهبران سیاسی به خواب زمستانی فرومیروند و آنقدر صبر میکنند تا دوباره کوچی فاجعه ای بیافریند؟ راستی چرا در این مقطع تاریخی که نسبت به گذشته از آزادی ، حمایت قانون ، از قدرت سیاسی و اقتصادی و رسانه ای برخورداریم برای حفظ جان و سرنوشت مردم هم در صف مقاومت مردمی و هم در مبارزات سیاسی زمین گیریم؟
- استاد عزیز! من گمان نمیکنم که مسئله در بی کفایتی ، یا فساد وسوء مدیریت رهبران سیاسی ما نهفته باشد ، بن بست پیش روی ما ناشی از بزرگی مسئله و ناتوانی ما هم نمیباشد؟ مسئله بسیار ساده است ، مدیران و رهبران سیاسی ما حاضرنیستندکه هزینه و بهای لازم را برای حل قضیه پرداخت نمایند ، یاد آور میشوم که اگر روند به همین منوال ادامه یابد خطر ازهم گسیختگی و شکسته شدن وحدت داخلی ما زیاد است ، اگرامسال کوچی فاجعه ای خلق کند و مردم به خیابانها بیایند؛ دیگر برعلیه کوچی تظاهرات نمیکنند بلکه اول کار مدیران و رهبران سیاسی خود که برای حل قضیه از خود کفایت لازم را نشان نداده اند و نمیدهند یکسره خواهند کرد ...
استاد محقق سخنانم را قطع کرده و میگوید:
- آقای داکترمحقق! گمان میکنم که وقت کمپاین و انتخابات گذشته است ، این شعارها چیست؟ ما همیشه در مشکلات و بحرانها شروع به خود زنی میکنیم ، بفرمائید شما رهبر ! چی کرده میتوانید ؟ نه جانم اینقدر تندروی و خود زنی نکنید ، همه میدانیم که این مسئله ، مسئله کنونی نیست ، ریشه تاریخی دارد سابقا هم همین ظلم بالای مردم بوده است ، این مسایل باخونجگری و روشنفکری حل نمیشه ، من ، استاد خلیلی ، داکترمدبر و دیگران داریم تلاشهای خود مان را میکنیم ، از ماه حمل سال روان مرتب جلسه داشته ایم ( میخواستم بپرسم ، زمستان و خزان که فرصت بیشتری داشتید چه کردید؟) ، هرکس کار خود را دارد میکند شما هم بروید والی را تحت فشار قرار دهید تا ما چاره ای بیابیم .
- میگویم : استاد عزیز ! مردم همین ساعت و همین امشب در خطر حمله کوچی اند ، چه کنند؟ کوچ کنند ؟ جنگ کنند که خود تان خوب میفامید که توانش را ندارند؟ چی کنند؟ منطقه زیست خودرا برای کوچی تخلیه کنند؟
- تخلیه نیز خو درست نیست ! به مردم بگوئید که بمانند و صبر کنند ما هم هستیم و حمایت شان میکنیم.
یکی از حاضرین مجلس با تملق ، فورا روبه مجلس کرد که شکر خدایا ، اینه استاد گفتند حمایت تان میکنم خدا خیرشان دهد، صلوات بگوئید و برویم دیگه وقت استاد را نگیریم ، استاد نیز بلندمیشود و با مردم خداحافظی میکند و جلسه ختم میشود ، آنروز استاد محقق رفت ولی حکایت کوچی و فاجعه آفرینی او همچنان باقی است ، یادم هست سه سال پیش استاد محقق خطاب به من گفته بود :
- به مردم بگوئید نگران نباشند ، یکماه دیگر هوا سرد میشود و کوچی باز میگردد.
این مهمترین و موثرترین پالیسی سالهای گذشته در مقابل کوچی بوده است " صبرکنید کوچی که آمد یک کاری میکنیم " و و قتی کوچی سرمیرسد " صبرکنید هواکه سرد شد کوچی خودش باز میگردد" ، سیاست صبر و انتظار تاریخی ترین سیاست شناخته شده مدیران و رهبران سیاسی این مردم است ، دریغ از یک ابتکار عمل موثر در سیاست رسوای کوچیگری مسلحانه که سبب حفظ جان مردم و یا حفظ سرنوشت آنان شود.
سال 1385 من به اتفاق خانواده ام سفر تفریحی به بهسود داشتم همان سال برای اولین بار پس از حدو سه دهه کوچیان مسلح بسوی بهسود سرازیر شده بودند ، شیوه ورود کوچی سوال بر انگیز بود ، آنها از کوهها کوشش داشتند که وارد قریه جات شوند به اعتراضات وتذکرات ده نشینان نیز توجهی نمی کردند ، همانسال مطابق معلومات غلام حسین ناصری وکیل میدان وردک در پارلمان یک چوپان خلع سلاح شده ده نشین با چوپان مسلح کوچی در گیرمیشود و در این درگیری متاسفانه چوپان ده نشین توسط کوچی کشته میشود ، مردم ده نشین به والی وقت که اتفاقا مدتی قاضی نیز بوده است شکایت ...
ادامه مطلبتمام حقوق مادی و معنوی اين وویب سایت برای بهسود پرس محفوظ می باشد. 2012 ©
نقل مطالب با ذکر منبع مانعي ندارد