بازخوانی داستان یک شهادت (به روایت یکی ازبستگان شهید)
بازخوانی داستان یک شهادت
( به روایت یکی ازبستگان شهید)
- ساعت 4 تا چهارونیم دیگر، روزچهارم جوزای 1388 درشاهراه کابل – غزنی درآخرین حدود ولایت میدان وردک ، هفت آسیاب ، چند کیلومتری شهرغزنه ، ازمیان انبوهی ازوسیله نقلیه ، موترتونسی بوسلیه دوتن به حاشیه جاده هدایت داده میشود.پس ازتوقف وسیله ، یکی از آن دوتن به کناروسیله می آید وبا تلفن موبایل خود باکسی تماس میگیرد ومشخصات ظاهری مسافری را میدهد که کنار راننده نشسته است باصدای بلند به طرف مقابل اعلام میکند. این مشخصات مورد تایید قرار میگیرد ویحیی مولایی (اطهر) را بایکی دیگرازمسافران پیاده میکنند وبه راننده دستورمیدهند تابه حرکت خودبسوی مقصد (شهرغزنه) ادامه دهد.
- روزبه پایان میرسد ولی یحیی مولایی به خانه نمیرسد، نگرانیها واظطرابها آغازمیشود،به کابل تلفن میشود وازکابل به غزنی،محرزومسلم میشودکه مسافرحدودساعت 2 پیشین همان روزازکابل به قصد غزنه حرکت کرده است،گزارشهای رانندگان وسایل نقلیه دیگروقوع هیچ حادثه ای مانند انفجارماین،جنگ ودرگیری ، تصادم ویا راه گیری را گزارش نمیکنند. باتوجه به وقوع حوادث مختلف که دراین مسیرهمه روزه اتفاق می افتد ، کم کم این گمان که مسافراختطاف شده باشد قوت میگیرد.تلاش وکوششها ازساعت اولیه شب به بعد که آنتن های تلفن براساس قرارداد نانوشته ای درغزنه واطراف آن قطع میشود به نتیجه ای نمیرسد.شبی بادلهره وهراس وبیم وامید به صبح می رسد.
- صبح روز پنجم جوزا تلاش وکوششها برای پیداکردن نشانه ای آغاز میشود ، راننده ایکه شهید یحیی مولایی اطهر را میشناخت وبا اوهنگام سوارشدن ملاقات کرده بود وچوکی پیش روی وسیله نقلیه ای را برای او خالی کرده بود پیدا میشود ومیگوید من آن راننده وموتر را میشناسم 0 پس ازجستجو آن راننده را می یابند و او شرح واقعه را که درکجای جاده وسیله اش را متوقف کرده اند وشهید یحیی مولای اطهر وشخص دیگری را پیاده کرده اند بیان میکند.
- تکراراینگونه وقایع که دراین مسیروعلی الخصوص دراین ناحیه ازمتعلقات ولایت وردک که درحکم منطقه صفر وواگذاشته است اتفاق می افتد ازجهت مکانیزم پیداکردن گروه یا گروههایی که درحواشی وآبادیهای اطراف حضورآشکاردارند وتلاش برای آزادسازی فرد یا افراد ربوده شده مهم وقابل توجه است . زیرابراساس تجربه ای که مردم دارند به آسانی میتوانند افرادی را پیداکنند وازطریق آنان کشف کنند که فرد ربوده شده بوسیله چه گروه یا کسانی اختطاف شده است.
- ازقضابه هنگام این جستجو آن فرد دیگرکه با شهید یحیی مولای اطهر اختطاف شده بود پیدا میشود وگزارش دقیقتر ازماجرا به دست میدهد. براساس گزارش او، آن دونفر وسیله نقلیه کرولایی را درزیرپل همان نقطه متوقف کرده بودند وآن دوتن را باچشمان ودستان بسته به آن وسیله منتقل میکنند وآنها را به جایی که مقرر بوده است می برند. درآنجا به اصطلاح تحقیقات ازاین دوتن آغازمیشود.براساس گفته های این شخص درجریان تحقیق ارتباط تلفنی ربایندگان بااشخاصیکه درپشت پرده بوده اند برقرار بوده است وبه دستورآنان نامهای افرادی که درموبایل مرحوم یحیی مولایی بوده است دانه به دانه خوانده میشود ودرباره آنان ازنامبرده سوال میشود. فرد دیگر پس از دوسه ساعت با اثبات آنکه اوکارگرشرکتی است وپس از مکالمه باآن شرکت وتایید مراتب آزاد میشود وراه شهربه او نشان داده میشود واو خودرا پای پیاده فورا به شهرمی رساند وهم اوست که نام آبادی کوچکی را که آنان را آنجا برده بودند فاش میکند ، " ... لوله " !
- خویشان ووابستگان یحیی مولایی اطهر پس ازآنکه می دانند آن نقطه کجابوده است براساس راه وروشی که وجود دارد درپی پیداکردن کسانی برمی آیند که ربایندگان را می شناسند وبا همراه گرفتن آنان به آبادی میروند. درابتدای امرموضوع انکارمیشود ولی سپس می گویند بلی او نزد ماست وپس ازانجام تحقیقات آزاد خواهدشد وموضوع رابه روزدیگر موکول میکنند. در روز بعد برتعداد افراد میانجی وریش سفیدان ومولوی صاحبان افزوده میشود وهمگی راهی لوله میشوند درآنجا گفته میشودکه حال گروگان خوب است وچنین وچنان ! ولی چون اردوی ملی وآیساف دراین حوالی عملیات دارند امروز نمیتوان اقدامی کرد ، فردا بیایید . روزبعد که بازاین کاروان به راه می افتد گفته میشود به آبادی " سندو " بیایید درآنجا دوباره گفته میشود فردا مراجعه کنید ، بدینگونه روزها دربیم وامید سپری میشود وبرانگیختن شفیعان ومیانجیگران سودی نمی بخشد تا ده روز بدین منوال می گذرد.
- ازهمان روز پنجم جوزا که محل ربوده شدن کشف میشود وگروه وآبادی شناخته میشود خبربه رسانه ها می رسد . معلوم نیست که این خبررا که داده است؟ در رسانه های نوشتاری گزارش اختطاف یحیی مولایی اطهر ازگفته ولسوال خواجه عمری که آبادی آبایی واجدادی یحیی مولایی نیز درآن قرار دارد نقل میشود و در رسانه های دیگرچند روز پیوسته تکرار میشود.
- براساس روشهای موجود درمنطقه تاکید می شد که مبادا این خبربوسیله خویشاوندان ومیانجیگران به مقامات دولتی داده شود زیرا کار را مشکل ترمیکند ولی چنانکه گذشت خبربه رسانه ها رسید واینجا وآنجا به تکرار درساعات شب وروز اعلام شد.
- بدیهی ترین امر درمواردی که خبراعلام میشود اینست که دستگاههای امنیتی وپولیس منطقه وولایت وکشوروحتی نیروهای آیساف آنرا دریافت میکنند وبراساس وظایفی که دارند درپی تحقیق موضوع برمی آیند ولی چنانکه خواهد آمد هیچکس ازمقامات امنیتی وپولیس وولایت غزنی با خانواده وخویشان ومردمانی که درکارآزادکردن یحیی مولایی بودند تماس هم نگرفتند؟!! ، آیا دراینگونه موارد که موضوع به حفظ جان ومال وامنیت مردم مربوط میشود ووظیفه حکومت وامنیت وپولیس است چنین چیزی پذیرفتنی است؟ این عذررا چگونه میتوان توجیه کرد که منطقه مورد نظرخارج ازقلمروعملیاتی غزنه قراردارد؟ آیا دراین موارد نبایدهمکاری وهمراهی میان ولایات وجود داشته باشد؟ سرانجام دربامداد روز پانزدهم ازسوی میانجیگران خبرداده شد که یحیی مولایی اطهر آزاد شده است وبرای تحویل گرفتن اوبه نقطه ای نزدیک محل اختطاف مراجعه کنید. چند نفربرای این کاررفتند ونقطه ای زیردرخت سنجد برآنان نشان داده شد. رفتند وپیکرشهید را که درپوش یک بسترخواب جای داده شده بود یافتند وبدینگونه تمام امیدهابه یاس مبدل شد البته آن شهید آزاد شده بود وازدام جهان وسیه کاران بادادن جان گرانش رسته بود.
- پیکراوبه شفاخانه شهرغزنی منتقل شد ودرآنجاطبیب قانونی به معاینه پیکراوپر داخت¹ درپی
کرآن شهید ودرپشت او آثارزنجیروکبودیها وسیاهیهای شکنجه پیدابود سینه وپهلوهای اونشان میداد که روزها مورد شکنجه وآزارقرارگرفته است جای انگشتان پرکینه که گلوی حقگوی او را فشارداده بود هنوزبرگلوی او دیده میشد. یک دست اورا ازناحیه ساعد شکسته بودند تکه هایی از ریش بلند اورا ازناحیه زیرگلوکنده بودند . بربندهای دست وپاهایش آثارطناب وریسمان دیده می شد. استخوانهای بندهای انگشتان هردو دستش ازسوی کف دست ازگوشت تهی بود وآثارشاریدگی درآن دیده میشد سرانگشتانش تا میانه های ناخن رفته بود؟ خدامیداند که درآن شبان و روزان براوچه رفته است که نشانه هایی اینگونه بردست وپا وزانوهایش وپشت وپهلو وسینه اش برجای مانده بود؟!

- یحیی مولایی اطهر ازخاندان معروف مولایی بود،ازقوم بیات،فردی ناشناخته ومجهول نبود در دوران جهاد با گروههای جهادی با باور راستین به قداست جهاد وتوفیق آن همکاری نزدیک داشت باقلم وشعر وسخنرانی کارنامه مجاهدین را تقریر وبیان میکرد ازبذل مال در راه جهاد دریغ نداشت . نه تنها اورا در دوران جهاد بلکه درسالهای طالبانیسم اجنبی بعنوان فردی مصلح ، پارسا و با ایمان وخدمتگزارمردم میشناختند. دراین هشت سال لحظه ای ازکاروتلاش دررفع مشکل مردم وگره گشایی ازکارمردم نایستاد . باور راستین اوبرای حل بسیاری ازمشکلات موجود کشور برآموزش وتعلیم وتربیت وارتقای دانش بود . به همین سبب نه تنها دربازگشایی لیسه نسوان دره خواجه عمری تلاش وکوشش نمایان کرد بلکه بارها پس از رسیدن تهدید مخالفان آموزش دختران ، بدیدارکسانی که می پنداشت دراین کارموثرند رفت ونگذاشت که امرآموزش فرزندان این خطه میهن تعطیل شود. همه به یاد دارند که درسالهایی که آشفتگی درکارآموزش درسراسرکشوروجود داشت یحیی اطهرمولایی باهمکاری افراد دیگری ازخاندان ومردم معاش معلمان را ازکیسه خود مردم پرداختند. کسانیکه هنگام دیدار رئیس جمهوری اسلامی افغانستان ازغزنه حضور داشتند به یاد دارندکه اوبعنوان یک فرهنگی ولایت غزنه باستانی با چه تمهیدی امرتاسیس پوهنتون غزنی را ازایشان گرفت از9 جوزای 1382 که این امرگرفته شد وظیفه مهمی برای تحقق این امر بردوش خویش احساس میکرد. بهانه های اداری واجرایی را یکی پس از دیگری با کوشش وتلاش وهمکاری مردم ازپیش پایش برداشت وتاافتتاح واحد آموزش عالی لحظه ای نیارامید وپس ازبازگشایی نیزبامراجعه به اینجاوآنجا برای گرفتن امکانات تلاش کرد. جاداشت که که ازداشتن چنین توفیقی شادمان وسپاسگزارباشد. درسراچه خانه خود درسهای قرآن شریف وسوادآموزی دایرکرد. فعالیتهای او در دوره ریاست بنیاد فرهنگی شهید احمدشاه مسعود درغزنی یاد وخاطره اورا دراذهان زنده نگه میدارد. هیچکس از زبان و کردار اوسخنی وعملی که برتعصب قومی ، زبانی ومذهبی دلالت کند ندیده ونشنیده است به همین سبب درمیان برادران اهل سنت غزنی اعم ازپشتون زبان وتازی زبان ازحرمت بسیاربرخورداربود.
- درمیان شفیعان ومیانجیگران برای آزادی اوکسانی بودند که ازبرادران اهل سنت وازصاحبان مقامات دوره طالبان بودند...شگفتی آورآنستکه درپاسخ شهادت به ایمان وتقوی وخدمتگزاری ودینداری وپایبندی به احکام شریعت محمدی ازسوی یکی ازهمین افراد گفته شده بود که ازکی تا حالا برای هزاره وشیعه شفاعت میکنید؟!
- منطقه ای که اودرآنجا اختطاف شد وپس ازآن همه شکنجه به شهادت رسید درواقع منطقه ای است که باخواجه عمری همسایه وپلوان شریک است نه تنها یحیی شهید بلکه پدران وپدران او درکمال صلح ودوستی وبرادری بابرادران وردک زیسته اند.میانجیگران همه این روابط حسنه وخطرتفرقه وتعصب را به اختطاف کنندگان یادآوری کرده بودند. دریغا که هیچکدام ازاین سخنان وآن سنتهای قومی وملی وروابط برادری وپلوان شریکی درگوش کسی فرونرفت.
- اگربپذیریم که کاندیتوری برای شورای ولایتی که یحیی شهید ، به تکلیف مردم به دلیل حسن شهرت وخیرخواهی وپایبندی به دین وایمان بدان تن در داده بود، جرمی تااین حد نابخشودنی بوده است که اورا به این صورت وبه کمال بی رحمی وقساوت به شهادت برسانند چندان پذیرفتنی نیست . اگرهم باشد حمایت حکومت وامنیت دراین ایام کجا بوده است؟
-
شگفت آورترین عملی که در روز پیداشدن پیکرشهید روی داد وخبرگزاریها آنرا مخابره ونقل کردند² این بود که قوماندان امنیه مقتدرشهرغزنی باکمال بی شرمی اعلام کرد که او پیکرشهید را پیدا کرده است وبه وارثین اش تحویل داده است !!! والی غزنی ، وزیرمحترم داخله ورئیس جمهورباید برای این قهرمان قوم مدال درجه یک شجاعت ولیاقت عطاکند وادعای بی تفاوتی وبی خبری وبی حرکتی وارثان خون یحیی شهید را باطل بشمارند.

-
یحیی شهید اهل شعر ونوشتن بود ازآثاراو کتاب "بیگانه درآیینه ضرب المثلها " باطنزهای زنده برمبنای واقعیت دربهار سال 1386 منتشرشده است . دراین کتاب طرزتفکرواندیشه شهید ودل نگرانیهایش برای فردای میهنش پیداست .ذوق ادبی اورا درنثروشعرازاین اثرمی توان بدرستی دریافت . علاوه براین ازآن شهید مظلوم مجموعه شعری به نام "عشق میهن" و "مجموعه داستانهای طنز" و"داستانهای دوران جهاد" باقی مانده است که امیدواریم به زودی منتشر شود.
ضمایم :
- سند طب عدلی ازمعاینه پیکرشهید را درذیل مشاهده کنید.
- بعنوان نمونه به خبرگزاری باختر (14 جوزا ) مراجعه نمایید

+ نوشته شده در ساعت   توسط آزاد
|
