
- اگرمیروی خونت به گردن خودت !
این سخنان معاون شورای ولسوالی بود که کوشش میکرد مرا از رفتن به خیمه کوچیان منصرف سازد(این ماجرا مربوط پنج شنبه 28/3/1390 میشود)، امسال کوچی به پیمانه وسیع از قسمت کوههای هلمند ( مشرف بر بخشهایی از حصه اول بهسود) آمده بودند جائیکه درسالهای گذشته کوچی نمی آمد و یااگرمی آمدند از قریه جات ده... نشین کاملا دور می ماندند لذا از درگیری بین ده نشین وکوچی تقریبا خبری نبود اما درسال جاری اینگونه نبود ، مهاجرت ده نشینان و تخلیه بعضی مناطق توسط آنها خبر از آن داشت که کوچی کاملا به قریه جات نزدیک شده وسبب تهدید ده نشینان شده بودند زیرا ورود رمه های کوچی به زراعت ده نشین یعنی جنگ و خونریزی !
از قرار معلوم ساحه کوههای هلمند بسیاروسیع و خوش آب وهوا بوده ونیازکوچی را در سالهای قبل بدون تماس با ده نشین و به خطرانداختن منافع آنان برطرف میساخته است اما درسال جاری اینگونه نبوده است کوچی کوههارا را رها کرده وارد حریم قریه جات وزمین زراعتی آنان شده بود . علت اینکار چه بود و چاره چیست؟ این سوالی بود که جواب آن نیازمندمعلومات دست اول و دقیق بود برای همین از فرصت استفاده کرده روز 5 شنبه( 28/3/1390) وارد ولسوالی دهن سیاسنگ بهسود شدم ، از حسن اتفاق بیش از سی نفر از اعضای شواری ولسوالی که مربوط قریه جات مختلف میشدند برای برگزاری جلسات عادی شان گردهم آمده بودند ، همینطور مراسم افتتاح شاروالی حصه اول بهسود و معرفی اولین شاورال نیز جز برنامه ولسوالی بود لذا فرصتی پیش آمد تا با بعضی اعضای شورای ولسوالی و مسئولان حکومت محلی صحبت نمایم ، براساس معلومات بدست ، 4 روز قبل هیئتی از سوی رئیس جمهور برای بررسی وضعیت امنیتی و بحران کوچیگری دربهسود وارد منطقه شده وبرگشته بودند ولی هنوز واکنش رئیس جمهور معلوم نبود.
تصمیم گرفتم برای بررسی وضعیت و اطلاع دقیق از اوضاع ، خودم با کوچی روبرو شوم ، تصمیمم را با بعضی از اعضای شورای ولسوالی درمیان گذاشتم و گفتم که میخواهم زیر " غژدی" با کوچی یک پیاله شیر بنوشم در ابتدا از این تصمیم منع شدم ولی درنهایت قانع شان کردم که درحد یک راهنما و راه بلد بامن همکارنمایند.
ساعت 2 عصربهمراه نوجوان خونگرمی بنام نصرالله از اهالی قریه زیبای " گردن دیوال" بسوی قریه دیگری بنام " تکه تو" به راه افتادیم و پس از یکساعت پیاده روی وارد آنجا شدیم ، دره ای کوچک ، زیبا ، سرسبز و خاموش !
راهنمای نوجوانم مرا تحویل فرد دیگری بنام " جمعه خان زوار" نمود ، ساعتی استراحت و گفتگو نمودیم و جمعه خان را که مردی میانسال و باهوش مینمود راضی نمودم تا بلافاصله و بدون فوت وقت بسمت محل بود وباش کوچیان راهنمایی ام نماید ، او نگران دوری راه و تاریکی شب بود و تمایلی نداشت که شب نزد کوچی بماند و این دقیقا هدفی بود که من تعقیب میکردم که " شبی را با کوچی" بگذرانم. بهرترتیب راه بلد را قانع نمودم که راه بیفتیم.
درمسیر راه جمعه خان مزارعی را که رمه کوچی وارد آن شده و خسارت وارد کرده بود نشانم میداد، بعضا مزارع ریشقه را نشانم میداد که بتازگی مورد تاراج گوسفندان قرار گرفته بودند و بگفته جمعه خان زوار آنها پس از آمدن هیئت رئیس جمهور خورده شده بودند.
کمی دورتر از قریه 3 تا 4 رمه ( هر رمه شامل 300-500 گوسفند میباشد) در حال چریدن دیده میشد و کمی پیش تر درمسیر راه به گوسفندانی برخوردیم که وارد زراعت ریشقه ده نشین شده بودند چوپان کوچی را صدازدم که :
- ظالم چرا وارد زراعت مردم شدی؟ بیرون آی !
وشروع کرد به دور نمودن گوسفندان ، از او پرسیدم که از کدام خیل استین ؟ جوابداد :
- نه پیگم ( نمی فامم = نمی فهمم) !؟
ما به مسیرخویش ادامه دادیم و پس از گذشتن از 3الی4 تپه بالاخره غژدی ( خیمه) های کوچی پدیدارشد. خیمه ها کنارهم و نزدیک چشمه و کوچکی ناوور( بند آب کوچک جهت ذخیره آب چمشه برای مدت 24 ساعت) بنا شده بودند که از چهارطرف توسط تپه های بلند محصور شده بود.
به محض دیدن ما هم همه ای برخاست ( مردان صدایی شبیه " وُ وُ" از خود بیرن میکردند)، عده از مردان کوچی بسمت تپه ها رفتند و دو نفر بسمت ما آمدند،راه بلد مرا متوقف ساخت و خود پیاده پیش رفت وبا آن دومرد سخنانی رد و بدل نمود ، سپس اشاره نمود که بیا !
آهسته و استوار به پیش رفتم دو مرد میانسال هریک حدود 40 الی45 سال منتظرم بودند ، درسمت راست یک زن کوچی درحال شستن چیزی در چشمه بود ، احتیاط کرده بسمت چپ راهم را کج کردم و خود را به آن دومرد رساندم ، آنها نیز یگ گام پیش آمدند و بغل باز نمودند من نیز سرعتم را زیادترنمودم و سلام و مانده نباشی نمودیم. راه بلد ، معرفی مختصری کرد و خدا حافظی نمود و برگشت ومن ماندم و کوچی و خدا !
پرسیدم :
- میخواهم امشب در خیمه شما باشم آیا مهمان ناخوانده قبول میکنید؟
- چرا نه مهمان حبیب خداست
ادامه دارد........
سال 1385 من به اتفاق خانواده ام سفر تفریحی به بهسود داشتم همان سال برای اولین بار پس از حدو سه دهه کوچیان مسلح بسوی بهسود سرازیر شده بودند ، شیوه ورود کوچی سوال بر انگیز بود ، آنها از کوهها کوشش داشتند که وارد قریه جات شوند به اعتراضات وتذکرات ده نشینان نیز توجهی نمی کردند ، همانسال مطابق معلومات غلام حسین ناصری وکیل میدان وردک در پارلمان یک چوپان خلع سلاح شده ده نشین با چوپان مسلح کوچی در گیرمیشود و در این درگیری متاسفانه چوپان ده نشین توسط کوچی کشته میشود ، مردم ده نشین به والی وقت که اتفاقا مدتی قاضی نیز بوده است شکایت ...
ادامه مطلبتمام حقوق مادی و معنوی اين وویب سایت برای بهسود پرس محفوظ می باشد. 2012 ©
نقل مطالب با ذکر منبع مانعي ندارد